تبليغاتX
روزهای اخر...

روزهای اخر...

چیزی به نام شکست وجود ندارد،هر چه هست نوعی پیروزی است.

سلاااااام

salam be dostaye khobam.mamnon ke be yadamin.emroz omadam be onayi ke dalile gheibatamo mikhastan bedonan begam ke man daram sakht bara konkor mikhonam.va weblogamam tatile,

khoshhalam kardin

baram doa konin

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 16:54  توسط فاطمه عبداللهی  | 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر - عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن - عشق یعنی اشک ... عشق یعنی در جهان رسوا شدن - عشق یعنی مست و بی پروا شدن ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8:17  توسط فاطمه عبداللهی  | 

پرواز کن قبل از اینکه پروازت دهند اگر پرواز کنی به انجا که میخاهی میرسی اما اگر پروازت دهند به انجا که میخواهند میرسی.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8:6  توسط فاطمه عبداللهی  | 

7نصیحت مولانا

• گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)

• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

• اگرکسی اشتباه کرد آن رابه پوشان (مثل شب)

• وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

• متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

• بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

• اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8:1  توسط فاطمه عبداللهی  | 

Here are 26 quick tips for living an inspired life

 

 

.

Ask for what you want.

Be who you say you are.

Care about others.

Dare to live your dreams.

Ease through the day.

Find the best fit.

Give to another.

Hug a friend.

Inspire someone to greatness.

Jump over a boundary.

Kick a bad habit.

Leap across a fear.

Mention some thing uplifting.

Never say   never.

Open your mind and heart.

Pursue your innermost passions.

Quit complaining.

Restore your smile.

Set your sights high.

Trust yourself.

Use all the day.

Value everything.

Wait until it feels right,

Xpress yourself .

Yank weeds from your mental garden.

Zoom into the now.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:32  توسط فاطمه عبداللهی  | 

جدایی

جدایی

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم/صید افتاده به خونم/تو چه سان می گذری/ غافل از اندوه درونم/بی من از کوچه گذر کردی و رفتی/بی من از شهر سفر کردی و رفتی/قطره اشک درخشید به چشمان سیاهم/تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم/تو ندیدی/نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذ شتی/چون دره خانه ببستم/دگر از پای نشستم/گوییا زلزله امد /گوییا خانه فرو ریخت سر من/بی تو من در همه شهر غریبم/بی تو کس نشنود از این دل بشکه صدایی/بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی/تو همه بود و نبودی /تو همه شعر وسرودی/چه گریزی ز در من /که زکویت نگریزم/گر بمیرم ز غم دل/با تو هرگز نستیزم/ من یک لحظه جدایی نتوانم/ نتوانم/بی تو من زنده نمان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 8:30  توسط فاطمه عبداللهی  | 

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 7:20  توسط فاطمه عبداللهی  | 

شریعتی

 

یک قسمت کوتاه از کتاب"یک،جلویش تا بی نهایت ،صفر ها"نوشته  دکتر شریعتی که به دو زبان براتون اینجا نوشتم.هم فارسی خودمون هم زبان انگلیسی:

 

یک،جلویش تا بی نهایت ،صفر ها

یکی بود ،

یکی نبود،

غی از خدا هیچ کس نبود،

هیچ چی نبود ر

هیچ کی نبود،

خدا تنها بود،

خدا مهربان بود،

خدا بینا بود،

خدا دوستدار زیبایی بود،

خدا دوستدار نیکی بود،

خدا دوستدار شایستگی بود،

خدا از سکوت بدش می امد،

خدا از سکون بدش می امد،

خدا از پوچی بدش می امد،

خدا از نیستی بدش می امد...

خدا "افریننده "بود،

مگر می شود که "نیافریند"؟

ناگهان ابر ها را افرید،

در فضای نیستی ها رها کرد،

ابر هایی از ذره ها ،

هر ذره :

     منظومه ای کوچک ،نامش :اتم،

افتابی در میان،

    و پیرامونش،ستاره ای ،ستاره هایی،پروانه وار،در گردش،

(  کعبه در ،بر گردنش،پرستندگان،در طواف)

 

 

One, Followed by –an Eternity of- Zeros!

Once upon a time,

There was nothing,

There was nobody,

Except God,

God was alone,

He was kind,

He was wise,

He loved beauty,

He loved kindness,

He loved merit,

He disliked silence,

He disliked tranquility,

He disliked emptiness,

He disliked inexistence…

God was a creator,

Then how could he not create?

Suddenly, He created clouds,

And released them into the emptiness of space,

These clouds were made of molecules,

Each molecule:

        A tiny universe called an atom,

A sun in the center,

        And around it the stars, in rotation, like butterflies,

( A kaaba ,circled by worshippers in rotation)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 7:12  توسط فاطمه عبداللهی  | 

تامل کنیم...

۱-من از زندگی اموختم چگونه اشک ریختن را،ولی اشک هایم نیاموخت  چگونه زندگی کردن را!

 

۲-زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون ان اصل معرفت،ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشد.

 

۳-کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود.

 

۴-بدترین گناه ان است به کسی که فکر می کند تو راستگویی دروغ بگویی.

 

۵-هوادار کسی باش که اگر حتی در ساده ترین لباس بودی،حاضر باشه تو رو به همه ی دنیا نشون بدهو بگه:"این همه دنیای منه!"

 

 

 ۶-بهترین دوست تو کسی است که اولین قطره اشک تو را می بیند و دومین را پاک می کند و سومین را تبدیل به خنده می کند.(این خیلی قشنگه)

 

۷-وقتی با انگشت به طرف کسی اشاره می کنی که مسخرهاش کنی،اگه دقت کنی می فهمی که سه تا انگشتات به طرف خودته!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 6:45  توسط فاطمه عبداللهی  | 

 بهترین دوست تو کسی است که اولین قطره اشک تو را می بیند و دومین را پاک می کند و سومین را تبدیل به خنده می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 11:55  توسط فاطمه عبداللهی  | 

روز پدر و به همه پدرای خوب ایران تبریک میگم.مخصوصا به پدر مهربون خودم و دستشونو از همین جا می بوسم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 10:28  توسط فاطمه عبداللهی  | 

میلاد با سعادت حضرت علی_ع) فرخنده باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 9:29  توسط فاطمه عبداللهی  | 

سیب

آنگاه که سیبی را دندان می زنید در قلب خود به او بگویید:

دانه های تو در درون من زندگی خواهند کرد..
و فردا شکوفه هایت در قلب من باز خواهند شد...
و رایحه ات در نفس من خواهد پیچید...
و در کنار هم فصول را به شادمانی خواهیم گذراند
.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 6:51  توسط فاطمه عبداللهی  | 

سلم دوستان

من دوباره اومدم.بچه ها دستتون درد نکنه که برام نظر گذاشتین .خیلی خیلی .. خوشحال شدم.

امیدوارم تا الان تابستونه خوبی پشت سر گذاشته باشین.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 6:48  توسط فاطمه عبداللهی  | 

یه مدتی نمی تونم بیام...

سلام به دوستای خوبم.

ممنونم از اینکه برام نظر می ذارین.

امروز اومدم بهتون بگم چند روزی نمی تونم بیام نت.

بنا به دلایلی

دلم براتون تنگ میشه.

تا چند روزی خداحافظ

شاد باشید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 17:36  توسط فاطمه عبداللهی  | 

کلاغ و طوطی هر دو سیاه و زشت آفریده شدند طوطی شکایت کرد و خداوند او را زیبا کرد ولی کلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نیکوست و نتیجه آن شد که می بینی .طوطی همیشه در قفس کلاغ همیشه آزاد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 17:24  توسط فاطمه عبداللهی  | 

سر گردانی به خاطر ان است که خود را یک سر و گردن از دیگران بالا تر می بینی.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 8:9  توسط فاطمه عبداللهی  | 

 

اخرین جرعه این جام

همه می پرستند:

-"چیست در زمزمه مبهم اب؟

چیست در  همهمه ی دلکش برگ؟

چیست در بازی ان ابر سپید،

روی این ابی ارام بلند،

که ترا مب برد اینگونه به ژرفای خیال

 

 

چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به ان می نگری؟!"

 

 

-نه به ابر،

نه به اب

نه به برگ

نه به این ابی ارام بلند،

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها ،

نه به این اتش سوزنده که لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم.

 

 

من،مناجات درختان را ،هنگام سحر

رقص گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار

 گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را می شنوم

               می بینم

  من به این جمله نمی اندیشم !

 

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی،

تک و تنها به تو می اندیشم.

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان ابن را،تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من،تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من  فدای تو به جای همه گل ها تو بخند.

اینک این من که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از ان موی دراز،

تو بگیر

تو ببند!

 

 

تو بخواه

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من تو بمان

 

در رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش!

 

 

                                                                   فریدون مشیری

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 7:33  توسط فاطمه عبداللهی  | 

 

روز مادر مبارک باد(و روز زن)

خدا می فرماید :ای پیامبر اگر علی نبود تو را اگر تو نبودی علی را واگر فاطمه نبود نه تورا و نه علی را نمی افریدم میلاد فرخنده صدیقه طاهره انسیه حورا مصداق کوثر روز زن مبارک باد .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:13  توسط فاطمه عبداللهی  | 

...نمی دانم از او چه بگویم؟و چگونه بگویم؟

خواستم از" بوسوئه "تقلید کنم،خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی از مریم سخن می گفت.گفت:

1700سال است که همه سخن وران درباره ی مریم داد سخن داده اند.

1700 سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب ارزش های مریم را بیان کرده اند.

1700 سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرقته اند.

1700 سال است که همه هنرمندان ،چهره نگاران ،پیکر سازان بشر در نشان دادن سیما و حالات مریم هنر مندی های اعجازگر  کرده اند.

اما مجموعه گفته ها ،اندیشه ها ،کوشش ها و هنرمندی ها ی همه در طول این قرن ها ی بسیار به اندازه ی این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را باز گویند:مریم مادر عیسی است.

و من می خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم .باز درمانده ام:

 

 

خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، فاطمه دختر محمد (ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه همسر علی است.

دیدم که  فاطمه نیست.

خواستم بگویم فاطمه مادر حسنین است.

دیدم که  فاطمه نیست.

خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است.

باز هم دیدم که فاطمه نیست.

نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 8:3  توسط فاطمه عبداللهی  |